90-2
جمعه روز آخر قبل از تعطیلات بهاری بود و ما هم به سنت هر ساله تصمیم داشتیم تخم مرغ رنگ کنیم ببریم مدرسه ! امسال بسته بندیها شامل تخم مرغ رنگی و یک تخم مرغ شکلاتی با زرورق رنگی و یک کیندر سورپرایز یا همون تخم مرغ شانسی که امسال واقعا به نسبت کار بسیار وقتگیری داشتیم چون مونا هم بود و این روزها سر پنجه پا خودشو میکشه بالا و به همه چیز دست میزنه حتی اون بالا بالاها هم چیزی در امان نیست !
این بود که تهیه کارتها و بستهها خیلی وقت میگرفت ولی ارزشش رو داشت ! عزیزی از من میپرسید بقیه دوستای ایرانی هم اینکار رو میکنن؟ گفتم خبر ندارم و سوالش برام عین جرقهای بود که در ذهنم روشن شد که آیا این من هستم که دارم به آب و آتش میزنم برای حفظ سنت ها؟ آیا بچه من براش مهمه؟ همونقدر حس میگیره که من؟ همونقدر منتظر لحظه تحویل سال هست؟ همونقدر دلش تلاطم داره ؟! تا حالا که هر جور شده لحظه تحویل سال لباس نو به تنشون کردم و سعی کردم تصویر رنگارنگی از این سنت بسازم باید دید که وقتی بزرگ میشه چه احساسی دارند...
به هرحال هرکدوم از بسته بندی ها یک کارت سبز داشت که روش توضیح کوچکی به انگلیسی نوشته بود که:
" اولین روز از بهار سال نوی ایرانیها (و چندین ملیت دیگر) است. بهار زیبایی داشته باشید. "آیدا
آیدا هم با لباس محلی و سبد تخم مرغ رنگیها به مدرسه رفت ....

شاملو چنین میگوید: