چند هفته پیش یک نامه دادن از طرف مدرسه آیدا که قراره یک جلسه کوچولوی نیم ساعته با بچه‌ها داشته باشیم در کتابخانه همراه با یک دکتر روانشناس جامعه شناس متخصص مسایل ج ن سی و از ما خواستند که فرمی رو پر کنیم که اگر راضی هستیم بچه‌ها کم‌کم به آگاهی مفیدی از بدنشون و این‌که چطور باید ازش محافظت کنن داشته باشند اون فرم رضایت نامه رو بفرستیم مدرسه و یادآور شده بودند که قبل از این صحبت‌ها همون خانومی که دراصل قراره با بچه‌ها صحبت کنه میاد مدرسه و با والدین یک جلسه پرسش و پاسخ داره که اگر کسی مشکلی داره یا دوست نداره بچه‌ش شرکت کنه و به قول قدیم‌ها چشم و گوشش باز باشه در اون جلسه شرکت کنه !!

این جلسه دیشب برگزار شد و ما فهمیدیم که روز جمعه این هفته بچه‌ها تقسیم بندی می‌شوند به گروه‌های کیندرگاردن و کلاس اول - دوم و سوم- سوم و چهارم- پنجم و ششم

و برای هر گروه حرف‌های مربوط به سنشون زده می‌شود برای گروه اول که شامل آیدا هم می‌شود آشنایی با بدن و اسم‌های حقیقی عضو ج ن س ی (در این مورد اکیدا توصیه داشت که به‌هیچ وجه از کلمات من‌درآوردی استفاده نکنید ! یک مورد پسری که مورد آزار ج ن س ی واقع شده بود و سعی داشت به معلم و بزرگترها حالی کنه که مشکلش چی بوده و به سه چهار نفر گفته که فلانی با toy من بازی کرد جز یک نفر که حساس شده و پیگیری کرده موضوع رو ،بقیه رد شده بودند که خب اسباب بازیتو دوست داشته یا اشکالش چیه ؟! فقط همون یک نفر که پیگیر شده فهمیده که به این پسر یاد دادن که به اندام ج ن س یش بگه toy !)

به‌علاوه بهشون یاد می‌دهند که پی‌ و پوپو اسم علمی و تخصصی داره ! به‌جای فلان و فلان بگین ادرار و مدفوع یا اگر هم نمی‌گین بدونین اسماشون چیه! 

بعد وارد بحث اندام‌ها می‌شوند و خیلی کلی درباره شکل‌گیری بچه و به‌دنیا اومدنش صحبت می‌کنند ! مقادیر زیادی کتاب هم نشون داد که با شکل برای بچه‌ها توضیح می‌دهند ...

توصیه دیگری که داشت این بود که شما ممکن است با سوال‌های عجیب بی‌شماری روبه‌رو شوید اما یادتون باشه که قرار نیست از سرمون باز کنیم بچه‌ها رو پس اگر سوالشون یک‌هو شوک به شما می‌ده که اینارو از کجا می‌دونه ؟سعی کنین مسلط باشین به اوضاع بگین که سوال خوبیه من هم درباره‌اش فکر می‌کنم فردا بعد از شام صحبت می‌کنیم و فکر نکنید که فرداش اگر چیزی نگفت پس یادش رفته وچه بهتر ! چون سوال نابود نمی‌شه و بچه جوابش رو از اطراف پرس و جو می‌کنه

گفتم محیط یادم اومد که اشاره کرد که آموزش خانگی مهمه باید جوی ایجاد بشه که بچه بدونه جواب نهایی دست پدر مادرشه ! و البته ما نمی‌تونیم جلوی پیام‌های مکرری که از سمت دوستان و بچه‌های بزرگتر و اطرافیان و تلویزیون و کتاب می‌رسه رو بگیریم "اما" قدرت این رو داریم که این پیام‌هارو هدایت کنیم !

دست آخر این‌که بهشون یاد می‌دهند چطور از بدنشون مواظبت کنن چه از نظر بهداشتی و چه از نظر تعرض!


اینم وب سایت اینایی که میان تو مدرسه.

saleema noon دات کام


آیدا و باربی


این روزها اگر خدای نکرده یک جفت جوراب برای مونا بگیریم فریاد "پس من چی؟" به هوا می‌رود.

درکمد را باز می‌کنم که ببین اینا همه و همه برای تو هستند دراور سه تا کشوی بزرگ دارد همش رخت و لباس شماست ! مونا یک تک جارختی دارد که کلهم اموالش در آن است و یک سبد قرمز که کل اسباب بازیهایش در آن قرار می‌گیرد.

به اضافه اینکه سر لباس پوشیدن هر روز یک برنامه‌ای داریم دامن میخواهد بپوشد در این سوز و سرما بدون جوراب شلواری استدلالش هم این است که اذیتم میکند بالغ بر ده جفت جوراب شلواری رنگ به رنگ نمیشود که همه‌شان اذیت کنند بعد هم گریه و زاری و فغان! خب شلوار بپوش ! شلوار سایز 6 ساله قدش کوتاه است و کمرش گشاد ... (یعنی مقادیری گل (به کسر گاف) بیاورید من به سر خود بگیرم)

بس که ایشون حواسشون به خورد و خوراکشون هست خدای نکرده چاق نشوند یک کم پهلو داشته باشند که شلوار از کمرش نیفتد ! ختم شده به شلوارهای ورزشی که بالایش کش دارد.

خلاصه از روزی که نیت کرده که باربی پت وت*pet vet  ( دامپزشک ) را بگیرد برایش شرط و شروط گذاشتم

که بیخودی سر لباس و اسباب بازی و این ها گریه نکند سعی کند در کارها کمک حال باشد ! جمع کردن وسایلش را به عهده بگیرد و همه اینها امتیاز دارد ستاره میگیرد و البته ستاره ها جایشان سفت نیست  و ممکن است پس گرفته شود !

از اون روز تا سه چهار روز همه چیز خوب بود وسطش هم سوال میکرد که مثلا یک کاری کنم که اسپشیال باشه برام دابل پوینت داره  یا مثلا یک کاری که سه ستاره ای باشه از این چیزا گفتم بله داریم!

چند روز پیش هم بیف استرگانف درست میکردم برای اینکه خیلی گوشتی نباشد توش قارچ هم میخواستم بریزم که آیدا چاقوی پلاستیکی آورد انصافا لبه اره‌ای خوبی داشت دست را نمی‌برید ولی قارچ‌ها رو خوب ریز می‌کرد و شروع کرد در قارچ خرد کردن کمک کردن  که خب دابل پوینت شد و از چهار ستاره به هشت ستاره رسید.

بعد دیگه سرد شده بود همون بازی‌گوشی ها و حرف گوش نکردن‌ها شروع شد که دیدم هر چی براش توضیح میدم قول و قراری داشتیم از ستاره ها کم می‌شه هیچی که هیچی

برداشتم بردمش مغازه‌ای که باربی رو داشت البته من خرید داشتم و رفتیم سر قفسه تا اینو دید یادش اومد! منم صبر کردم نگاه کرد ...اینور اونورش کرد... گفت بردارم تا وقتی خرید میکنیم دستم باشه؟ گفتم باشه ! گفت که بگیریمش حالا من بعدا ستاره جمع کنم گفتم چیزی نمونده خیلی کم مونده بهش برسی!

اما سماجت نکرد که بگیر بگیر من هم البته با همه قوا داشتم با خودم میجنگیدم که قاطع باشم .

خلاصه که اگر خدا بخواهد و همه چی خوب باشد آخر هفته تعداد ستاره ها به بیست خواهد رسید.

بعضی ار نوشته‌های من اینجا صرفا عقیده شخصی است.

مقایسه کردن سیستم آموزشی هم برای بهره‌بردن و افزودن به دانسته‌هاست

من نظام آموزشی ایران رو نفی نمی‌کنم ! اگر منفی زیاد داشت این‌همه نخبه و دانشجوی نمونه و شاگرد اول توی تمام دانشگاه‌های برتر دنیا ایرانی نبود.

اما به بخش پرورش درکنار آموزش باید بیشتر دقت کرد...پرورش نه به معنی معلم‌های پرورشی که پلی کپی صدام و ریگان و عمو سام و اینا میاوردن تو مدرسه ما رنگ کنیم....

چیزی که من به عنوان پرورش در مدارس می‌بینیم از این بچه‌ها قرار است شخصیت مستقل و با اعتماد به نفس مثبتی بیرون بیاید که به دانش و توانایی‎های خود آگاه است

چند روز پیش سمینار تفاوت‌های یادگیری بین پسر و دخترها بود.

اینکه پسرها دوست دارن تو کارهای تیمی بزرگ باشن بازیهای قانون‌مدار انجام بدهند مثل فوتبال ...دخترها با دو یا سه نفر در بازیهای روابطی دوست دارن ایفای نقش کنن مثل خاله بازی!

پسرها عمدتا مشکل طولانی سر میز و صندلی نشستن دارند دخترها حواسشون به صداهای محیطی پرت می‌شه! 

پسرها توی ریاضی عموما درک بهتری دارن و ذهنی کار رو انجام می‌دهند بیشتر معلم‌های کلاس‌های بالاتر ازشون میخواهند که راه حل رو در ورقه بنویسن و برای راه حل نمره در نظر می‌گیرن....

همین مجموع رفتارها در نهایت در یک آمارگیری نمره و نمودار منتهی به این شد که تفاوت یکی دو درصدی بین میانگین نمره های دخترها و پسرها وجود داره و کلا برتری رو سمت هیچ دسته و گروهی نبرد...

جدای بحث نمره و یادگیری دروس, گاهی  رفتار بچه‌ها و نوع برخوردشون با مشکلات و موانع برام جالبه

اگر هوا خوب باشه حتما نیم ساعتی جلوتر دنبال آیدا می‌روم هم جای پارک بهتری پیدا می‌کنم هم در عمل و عکس‌العمل‌ها /کنش و واکنش‌ها دقت میکنم

چند وقت پیش یکی از پسرها یک تفنگ آب‌پاش دستش گرفته بود و دنبال دخترها بهشون آب می‌پاشید ...

دخترها از جمله خود آیدا جیغ زنان فرار میکردند بعضی ها پشت درخت سنگر می‌گرفتند ...

همه از اینکه خیس شوند ناراضی بودند ! اول میخواستم خودم وارد شوم و جلوی پسر رو بگیرم که خیسشون نکنه اما دیدم هیچ کدوم از والدین دخالت نمیکنند درنهایت صبر کردم و گفتم تا خطری تهدید نکرده بهتر است بازی آنها خراب نشود

در این بین پسر دنبال یک دختر دیگر دوید و تفنگ را سمتش نشانه کرد که دختر خیلی جدی ایستاد و دستش را به علامت ایست چند سانتی متری صورت پسر گرفت و محکم و بلند بهش گفت : stop it

اگر شما دیدید که این پسر دیگر سمت این دختر برود من هم دیدم

گاهی باید به موقع و محکم گفت ! کافی است! تمامش کن! همین حالا !


 نمی‌دونم شما هم این مشکل رو دارین که بچه‌هاتون از اتفاقات داخل مدرسه تعریف نمی‌کنند؟

آیدا گاهی حرف می‌زنه گاهی نه بعضی وقتا یک چیزی که براش جالبه میاد می‌گه بعضی وقتا اصلا 

هر چی بپرسی خب چه خبر بود مدرسه ؟- هیچی! / چی‌کار کردین؟- هیچی ! 

دیروز که رفتم دنبالش گفت که مدرسه خیلیBoring بود ! پرسیدم چرا؟ میگه مارو بردن تو یک کلاس دیگه من از همه کوچیکتر بودم ! بقیه کلاس چهار تا شش بودن ! من که حسابی گیج شدم می‌پرسم برای چی بردنت؟می‌گه که من تمرین‌های math (ریاضی) رو خوب انجام دادم من از کلاس اولی ها رفتم اونجا معلم هم گفته آماده باش برای فردا ممکنه برای reading  بری !!! 

گفتم چرا خسته کننده بود می‌گه آخه انجام دادم تمرین‌ها رو همینجوری نشستم حوصله‌ام سر رفت!

برعکس معلم پارسالشون که هر تکونی میخواست بخوره یک نامه می‌فرستاد دم خونه این معلم اصلا خبرنامه نمی‌ده ! آیدا هم اگر روی مود باشه تعریف می‌کنه چه خبر بوده سر کلاس! اما از ظواهر اینجور برمیاد که دارن آماده می‌شن برای یک رقابتی چیزی ....

معلم امسالشون تعریف خودشو از کارش داره می‌گه  بچه ها بزرگ شدن دبستانی شدن ...دو سه بار اعتراض کردم که چرا ما در جریان نیستیم؟ می‌گه باید یاد بگیرن! اینا از امسال عین بچه های بزرگتر از 9 صبح تا 3 عصر مدرسه میان خیلی فرق داره بزرگ شدن !! و وقتی دقت می‌کنم می‌بینم آیدا همیشه می‌گفته که فردا برنامه اینه ! ولی من با ذهنیت پارسال می‌گفتم چرا پس نامه ندادن؟! 

همینطور که از تاریخی که کنار مشق ریاضی زده معلومه این تمریناتش مال سال 2009 بوده یعنی 2 سال پیش!

اون سال به معلم پیش دبستانی اصرار داشتم که انقدر جلو جلو نره با آیدا ! از حرفم تعجب می‌کرد می‌گفت کشش داره ! گفتم مدرسه می‌ره حوصله‌ش سر می‌ره همه‌چی بدونه ! گفت سیستم اینجا فرق داره وقتی یکی بلد باشه می‌شه کمک معلم اونوقت بُعد همکاری تو وجودش رشد می‌کنه....

الان احساس می‌کنم بی‌راه نگفته!

پ.ن = P. S= پی نوشت : باید برم امروز از معلمشون بپرسم جریان اینی که آیدا رو فرستاده چیه ؟