نوروز با دوستان

سنت تخم مرغ هدیه دادن به دوستان مدرسه رو امروز هم اجرا کردیم

نتیجه این شد که دخترم با لباس محلی رفت سر کلاس و به همه دوستانش از این تخم مرغ ها که توش شکلات گذاشته بود داد.

مادرهای بچه ها که اومده بودن دنبالشون و باهم حرف میزدیم میگفتن چه روز خوبیه عیدتون.

درست روز اول بهار.

با تشکر از خدای مهربون که هوا رو بهاری نگه داشت تا ملت بفهمن نوروز باستانی چقدر خوش است.

 

چهار شنبه سوری

 

با تشکر از دوستای مهربون و گلمون که تدارک یک چهارشنبه سوری خوب و به یاد ماندنی رو دیدن.

و حسابی چوب و ترکه و هیزم و فشفشه تهیه کرده بودند .

 زحمت آتش برپا کردن و کباب منقل  را همگی با هم به عهده گرفتند .

امسال با روالی کاملا متفاوت چهارشنبه سوری رو برگزار کردیم .

که برای همه ما خاطره خوب و دلچسبی بود.

یک بار دیگه از بیتا  و علیرضا  ممنونیم که در حیاط با صفاشون آتش روشن کردند و مارو هم دعوت کردند  .

اونقدر ممنون که این خوشحالی من بسیار شد و خبر خیلی خوبی شنیدیم روز بعدش و پستچی اومد و بسته خوب خوب گرفتیم و همه چیزهای ناب و اندکی که یک آدم خوشحال می تونست داشته باشه به ما داد.

برای موج مثبتتون برای شب قشنگی که ساختین و برای پیامدهای بعدیش متشکریم.

 

دفتر خاطرات خواهرانه

 

من یک خواهر بزرگ مهربان دارم.

خواهر من میگذارد من روی تختش بخوابم

تخت خواهر من نرم و راحت هست و سیندرلا و حیوانات نرم مثل خرس و هاپو دارد.

میکی ماوس و مینی ماوس و دی زی  هم دارد.

آیدا جون ، خواهر خوبم !

ممنون که اجازه دادی روی تخت تو بخوابم.

"خواهر پنج ماه و نیمه ات، مونا"

بولینگ

آیدا و بازی بولینگ.

 

پیک بهار

 

تعطیلات یک هفته ای بهاری هم شروع شد و به عنوان پیک شادی یک پوشه با چهار تا کاغذ سفید به آیدا دادند که هر موضوع جالبی که این مدت براش اتفاق میفته رو نقاشی کنه.

شنبه رفته بودیم موزه هنر یا Art gallery اونجا چند تا نقاشی و نمادهای سرخپوستی بود و همچین تابلوهای کارهای داوینچی یک بخش موزه هم طرح های آبستره و کوبیسم و از اینا که نقاش دور وایساده قلم مو رو نشونه گرفته رنگ چکونده رو تابلو بعد شما باید فهیم باشی درکش کنی  گذاشته بودند....

خداییش من موندم آیدا مضمون این نقاشی ها رو چطوری میفهمه دونه به دونه توضیح میداد که این یک خانوم و آقا هستند نشستن رو نیمکت اینجا برفه چند تا اسب و  آدم دارن جنگ میکنن !( خانون و آقایی که شما باشین من راستش وسط بوم رنگ سفید چند تا لکه قهوه ای و سیاه دیدم نه اسبی رویت شد نه شمشیری بعد توضیح نقاشی رو میخونی می بینی بله از قوه درک بنده خارج بوده صحنه مبارزه است)

بعدش هم یک بخشی وارد شدیم به بچه ها توپ های از جنس یونولیت با خلال دندان دادند که برای خودشون یک چیزی بسازند آیدا هم ستاره آرزوها star wishes درست کرد.

وقتی که میخواست نقاشی آرت گالری رو توی پیک شادی !!! بکشه فکر کردم یا از کاردستیش چیزی بگذاره یا از همین تابلوها ولی دیدم یکی از تابلوها رو نقاشی کرد که عکس پانداها توش بود.

 

روزانه ها

 

آیدا در حال نوشتن تقویم.

این پارک درست پشت جایی قرار داره که مسابقات داخل سالن المپیک زمستانی ونکوور برگزار میشود .

بعد از بازی کردن  در این پارک رفتیم توی خیابون و آیدا ۲ تا پرچم کانادا گرفته بود دستش و با هیجان تیم کانادا رو تشویق میکرد.

* گاهی وقتا آدم چیزی برای گفتن نداره ! از عرق ملی و میهنی و مام وطن و ...

 

سال ببر

سال نو چینی به طرز بسیار محسوسی تحت الشعاع مسایل المپیک زمستانی بود.

اما مدارس برنامه خودشان را داشتند

این هم آقای ببر (سمبول سال جدید) ساخته و پرداخته دست آیدا جون.

کیک شو کو لا تی !!

 

دوستان عزیز ممنون از اینکه تولدات خود را در منزل ما برگزار میکنید و باعث شعف دختر ما میشوید.

تولدتان هم اصولا مبارک باشد از قصدی.

ما که خودِ صاحب خانه مان هم سورپرایز شد از دیدن کیک و اصلا عجیب نباشد برایتان که در منزل اینجانبان وسایل طرب و جینگول مستون تولدانه محیا میباشد زیرا سابق بر این ازمنه هر هفته ما برای خودمان کیک میپزیدیم!! و شمع میگذاشتیم و برای انواع اقسام عروسک ها و جانورها تولد میگرفتیم و شمع فوت میکردیم .

پس نگران نباشید شام از ما تولد از شما !

بشتابید....

این آقای تولد الان برای خودش ۴۰ رو شیرین رد کرد.