آیدا و Ukulele


 مونا برای کادوی تولدش یک گیتار با طرح پرنسس‌ها گرفته بود، آیدا هم خیلی فیگور گیتار رو خوب می‌گرفت گاهی هم یک چیزهایی با اون می‌زد، از اتمام کلاس پیانو هم خیلی وقت بود که می‌گذشت و من در جستجوی یک معلم خصوصی خوب بودم که دیگه از کلاس بیاد بیرون و به صورت فردی و جدی تمرین کنه، البته آنچنان علاقه‌ای هم نشون نمی‌داد، بهش می‌گفتی آیدا پیانو تمرین کن یک آهنگ می‌زد خاموش می‌کرد می‌گفتی بابا جان دوتا دیگه هم بزن، دوتا دیگه !! می‌زد باز خاموش می‌کرد کلا به نظر علاقمند نمیاد.تا اینکه دیدم که یک سری کلاس Ukulele توی مدرسه قراره برگزار بشه این ساز منتصب به هاوایی است و یک گیتار در ابعاد کوچک است که تعداد سیم‌هایش یکی کمتر از گیتار است، آیدا روز اولی که Ukulele رو شروع کرد و ساز و کتاب رو گرفت اومد خونه تقریبا نیم‌ساعت بدون وقفه زد، و فرداش هم بدون اینکه من ازش بخوام دوباره شروع کرد به Ukulele زدن و مونا هم گیتارش رو آورد و باهم کنسرت اجرا کردند. این کلاسها هفته‌ای یکبار برگزار می‌شه ولی انقدر جلو جلو روی کتاب جلو رفت که فقط بعضی نت‌ها رو نمی‌تونست و حدسی می‌زد بیشتر هم با نت‌های پیانو مقایسه می‌کرد که به نظرم خوب بود که ببینه کجا به کجاست.

 آیدا جان، خوبه که یک ساز جمع و جور داری که برای خودت تو خلوت خودت برای حال و حس خودت بتونی بزنی. شاید واقعا باید این موضوع رو به فال نیک بگیرم که تو به این ساز علاقمند شدی و برای ابراز احساساتت یک پیانوی بزرگ نیاز نداری.

آیدا و تعطیلات 2013


 تعطیلات زمستانی بچه‌ها در حالی به پایان رسید که ما برای آخرین روزهای تعطیلات برنامه مسافرت چیده بودیم بقیه هفته به آرامش گذشت، اوایل که برف و باران حسابی بود و عملا هرچی به مسافرت فکر کردیم دیدیم هرجا رویم آسمان همین رنگ است و زمستان است و زمستان است و زمستان است.

قرار شد که جایی رو برای مسافرت انتخاب کنیم که تفریحات سرپوشیده داشته باشد طبعا وقتی بچه‌دار هستی تنها چیزی که ذهنت رو مشغول می‌کنه اینه که به بچه‌ها خوش بگذره ما یک هتل در سیاتل رو نشون کرده بودیم که داخل هتل پارک آبی داشت، نگو که این هتل انقدر مجهز بود که پارک آبی "یکی" از برنامه‌های مهیج و مفرح آن بود.

آیدا عادت خوبی که داره اینه که قبل از اینکه جایی برویم حسابی درباره اون مکان تحقیق و جستجو می‌کنه اعم از اینکه اینترنت رو زیر و رو کنه نقشه نگاه کنه یا از دوستانش بپرسه، وقتی وارد هتل شدیم آیدا دقیقا می‌دونست چپ چی داره راست چی داره.

وقتی کلید اتاق رو گرفتیم و بچه‌ها وارد شدند آیدا زیاد سورپرایز نشد برای اینکه از قبل می‌دونست چه خبره ولی مونا از شدت هیجان همش بالا پایین می‌پرید، توی اتاق ما یک کابین چوبی طراحی کرده بودند متشکل از یک تخت دوطبقه چوبی و یک میز کوچک و کل این محوطه مختص بچه‌ها بود که انگار اومده باشند کمپینگ!

بلافاصله هم مایو پوشیدند و به سمت پارک آبی رفتند. بعد از آب بازی دیدیم که همه بچه‌ها یک چوب‌های جادویی دستشون گرفتند و به وسایل هتل اشاره می‌کنند و بعضی وسایل چراغهای رنگی دارند که به اشاره این چوبها روشن می‌شه آیدا که تحقیقاتش کامل بود گفت باید بریم از اینجا اینو بخریم، داستان چی بود؟ کل هتل رو به شکل این فیلم‌های هری پاتری جا به جا صندوقچه اسرار و کلید جادویی و نمادهای مرموز گذاشته بودند که با کشف رمز هر کدوم از اینها وارد مرحله بعدی می‌شدند، مثلا برای رفتن به مرحله بعدی باید سه تا رد پای خرس رو توی هتل پیدا میکردند بر اساس نشونی که توی دفترچه نوشته شده بود و از طریق مونیتوری که در تنه‌های درخت مصنوعی تعبیه شده بود.

آیدا که دیگه سر از پا نمی‌شناخت بالا پایین اینور اونور در حال کشف رمز و رسیدن به راز بزرگ؛ موضوع جالب این بود که چون هتل قدیمی بود و آسانسورها استهلاک زیادی داشت کلا همه رمز و راز رو از طریق راه پله باید کشف می‌کردند این بود که ما کلا یک بار وقتی وسایل را بالا بردیم آسانسور زدیم یکبار هم وقتی که میخواستیم وسایل رو بیاریم پایین همش تو راه پله بودیم با این چوبهای جادویی.

از قبل هم آیدا با دوستانش مشورت کرده بود و اونا گفته بودند که حتما برو سالن زیبایی که برات ناخن‌هات رو مانیکور کنند، بله! سالن زیبایی مخصوص بچه‌ها داشتند در و دیوار صورتی مبلهای راحتی همه بزرگترها کمر خدمت بسته بودند که به بچه‌ها خوش بگذره.


وقتی داشتیم تو هتل راه میرفتیم من دقت کردم دیدم همه ملت با پیژامه و لباس خواب دارن می‌چرخن به آیدا گفتم جریان چیه گفت هیچی ساعت هشت و نیم اینجا مراسم داستان خوانی دارند، گوش تا گوش هم نشسته بودند بزرگ و کوچیک تا داستان و نمایش عروسکی شروع بشه ! 

 ما به زور اینارو از این فعالیت‌ها جدا می‌کردیم بهشون غذا می‌دادیم بعد از نمایش عروسکی گفتم دیگه بریم شام اینهمه آب بازی کردین غش می‌کنید از گرسنگی، شام خورده نخورده صدای موزیک از تو لابی توجه همه رو جلب کرد.

بله نایت کلاب کودکان!! دی‌جی برنامه زنده بزن و برقص وسط لابی! یک مشت بچه پیژامه پوش اون وسط ، مونا انقدر بالا پایین پرید و رقصید که همه صورتش قرمز شده بود، بعد از یکی دوتا آهنگ ، یهو دی جی این آهنگ معروف گنگم استایل رو گذاشت، و یاللعجب که از مونای ریزه تا اون بچه ده پانزده ساله همه ! همه که می‌گم یعنی همه!! این رقص رو بلد بودند. من با بقیه کار ندارم ولی بچه خودم کلهم دوبار هم ندیده بود این رقص رو ولی پا به پای جمعیت رقصید. انقدر خسته شدند که دیگه از خواب با فرش قرمز استقبال کردند.

آیدا به سختی با هتل خداحافظی کرد تا لحظه آخر داشت کفش رمز و راز می‌کرد و قول داد که چوب جادوییش رو نگه داره که بازم بتونه به این هتل بیاد.