آیدا و روز ملی پیژامه!!

بعضی روزها تو مدرسه مراسمی برای مناسبت خاصی برگزار می‌شود

مثلا روووژ دی !! یعنی روز قرمز باید لباس قرمز بپوشن تو مدرسه یا روز زرد ,زرد می‌پوشند.. روز سیب باید سیب ببرن مدرسه

از یک هفته پیش نامه دادن که فلان روز پیژاما دِی ! هست یعنی همون روز ملی لباس خواب!

باید با لباس خواب و عروسک برن مدرسه

 از دیشیش خوشحال بودم! چون اون قسمت هیجان انگیز صبحگاهی که چی بپوشم؟ این به اون میاد!! اون از اون میره!! رو نداشتیم البته یک کوچولو برای خالی نبودن عریضه به جورابش پیله کرد که چرا توش نخ داره ؟!!!  شما اگر جوراب بدون نخ جایی پیدا کردین یک دوجین برای ما بخرید...

بعد هم که راهی مدرسه شدن و دیدن اون همه بچه با لباس خواب صحنه فوق العاده جالبی بود ...معلمشون هم شلوار راحتی و تی‌شرت پوشیده بود....

انقدر صبحش ذوق داشت برای رفتن به مدرسه که ساعت هفت از خواب بیدار شد ! از اون جایی که مرحله لباس پوشیدن حذف می‌شد بعد از صبحانه بیکار برای خودش می‌چرخید ! 

مامان لباس نمی‌پوشی؟! ساعت هفت و نیم

مامان دیر نشه ؟ ساعت هشت

مامان بریم دیگه پیژاما دِی دارم ! ساعت هشت و نیم

مدرسه خوبه مدرسه خیلی خوش می‌گذره....

به درس معلم و زمزمه محبت هم کاری نداره همین پیژامه بپوشن هر چند وقت یک‌بار کفایت می‌کنه که جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را....

سبد گل میوه‌ای

روز تولد آیدا باهم نشسته بودیم و یک گلدون گل از جنس میوه درست کردیم.

برای درست کردن این گلدون اول یک بسته فوم که توی گل فروشی ها برای سبد گل استفاده می‌شود رو برش بزنید داخل یک گلدون یا ظرفی که قبلا حسابی شسته شده بگذارید اگر دورش سلفون یا نایلون بکشید هم بیشتر محافظت کردین.

بعد آناناس را عرضی برش بدهید و با استفاده از قالب شیرینی از وسطش شکل گل دربیاورید.

توت فرنگی هم برای اندازه مناسبش برش بزنید برای طالبی هم از حاشیه های کنار پوستش می‌شود استفاده کرد که به شما یک صفحه صاف بدون دانه می‌دهد که هم می‌توان از قالب گل شکل بزرگتری درست کنید و هم مثل آیدا از قالب‌های ریزتر مثل ماه و برگ شکل‌های زیبایی بیافرینید.


ب


بقیه ماجرا هم بسته به سلیقه قشنگ خودتونه هر میوه‌ای که دارید در خانه به این سبد گل اضافه کنید .

برای مابقی میوه هم نگران نباشید ظرف مخلوط کن را کنار دستتون بگذارید و بافی‌مانده میوه ها رو بریزید توش ویک مقدار آب هم بریزید که تیغه مخلوط‌کن شما خوب بچرخه و در نهایت یک smoothie لذیذ و دلنشین خواهید داشت.

شش ساله

جونم براتون بگه آیدا دیروز که از خواب بیدار شد از ساعت هفت می‌خواست بره مدرسه 

که کیک تولدش رو ببره به زور تا هشت و نیم نگهش داشتم تا بریم باهم کیکی که سفارش داده بودیم بگیریم

معلمشون از قبل بهم گفته بود که کاپ کیک ( همون کیک یزدی خودمون) بیاری بهتره چون دیگه بشقاب و چاقو و چنگال نمی‌خواد اینم این که این شد کیک آیدا خانوم در مدرسه

از خیلی قبل به من گفته بود که اسکوتر می‎‌خواد و ما هم با سلیقه خودش براش گرفته بودیم و گفته بودیم این کادوی تولدته ! صبح روز تولدش گفت می‌خوام با اسکوترم برم مدرسه....یک دست بچه یک دست به کیک دستی برای حمل و نقل اسکوتر باقی نمی‌گذاشت خلاصه رضایت دادن که اگر هوا خوب بود بریم بیرون اسکوتر بازی.

یک کیت وسایل ستاره شناسی هم براش گرفتم .

شب هم برای خودمون جشن کوچولوی 4 نفره‌ای راه انداختیم که یکی از دوستانمون هم زنگ زدن گفتن میان اینجوری شش نفر شدیم.



از همه عزیزانی که ای‌میل زدند کامنت گذاشتن و به‌خصوص از  best friend مامان  پونه که از سوئد تماس گرفت ممنونم.


بگذار بخوابم و بیدار شوم و ببینم که درد نیست

بگذار چشمهایم را ببندم و باز کنم و ببینم که کم نیستم

بگذار ناباورانه از کنار شمع تولد شش سالگی‌ات عبور کنم

بگذار به خاطر نیاورم که چه کم بودم برای بزرگ شدنت

همه را به یاد دارم هر روز، صدای ضربان قلب جنینی‌ات را ، دندان های شیری‌ات را، دست های کوچکی که به زمین می‌گذاشتی تا بلند شوی ،راه رفتنت را ، اولین کلمه هایت را ، خودمختاری‌هایت ، اولین کله بزرگ چشم داری که کشیدی ، اولین  آیدا که نوشتی ، اولین حروف و اعداد و اولین شعرهایی که خواندی , شش سالگی تکرار نخواهد شد.

 امسال را شش ساله باش دخترم 

یک‌ساله با شش دندان شیری

مهرگان من آغاز شده است 
پاییز که می‌آید بوی نوزاد می‌دهد
بوی تن‌پوش برفی فرشته‌های زمینی
مونا برای من استجابت مناجات است
بوی سجاده سفیدی را میدهد که عزیزترین دارایی من است
مونا جانم مناجاتم یک ساله شدی
به دنیا خوش آمدی خوب زی مهر افزون


آب زدنی

از اونجایی که مونا این روزا به هیچ جای قابل دسترسی رحم نمیکنه و هر کشو و کمد و هر جایی که دستش برسه وسایلش رو در میاره میریزه بیرون و بعد هم راهشو میگیره و میره 

این روزها بهترین جای خونه کشوهای آشپزخونه شده که البته خوشبختانه کاسه های پلاستیکی و ظرفهای بچه ها توش هست.



به آیدا میگم :  کاسه ای که از تو کشوی آشپزخونه برداشتی رو قبل از اینکه چیزی توش بریزی یک آبی بزن اینور اونور انداخته مونا زیر گاز و میز و یخچال رفته !

بعد از چند دقیقه اومده میگه مامان"    یک      آبی    بزن     " یعنی چی؟

میگم : خب یعنی بشور!

میگه : نگفتی بشور

میگم : خب بشور یعنی اسکاچ برداری ریکا بزنی بشوری درست حسابی یک آبی بزن یعنی آب بگردون توش !!!

......................................

یکی از دوستامون اومده بود میخواست به بچه اش آب بده 

بعد لیوان رو از روی کابینت برداشت گفت: اینا تمیزن دیگه ؟

قبل از اینکه من حرفی بزنم آیدا سریع گفت حالا یک آبی بهش بزنین !!