آیدا و تجربه sleep over

آیدا برای اولین بار خودش تنهایی خونه نیکا نیکی شب موند!

انقدر هم از صبحش که قرار بود بره اونجا ذوق زده بود که بیا و ببین 

کلی برای خودش لیست نوشت زد به در یخچال جوری که برای اینا باید یک وانت میگرفتیم

ناز و میگا و یونیک هورن ! کیسه خواب بادی ( با تلمبه اش)

پتو و بالش پرنسس ها !!

لباس خواب شلوار خواب ! لیوان شیر عسل ! 

(مامان شیر هم بده اگه نداشتن چی؟ مامان عسل هم بگذار  اگر نداشتن چی؟)

.....

شب هم همه باهم جا انداختن پایین و خوابیدن بعد از کلی حرف و خنده

صبح نغمه جون رفته بود بالاسرشون میگفت آیدا از خواب پاشد یک کم اطرافشو نگاه کرد  تا متوجه بشه کجاست و جریان چیه بعد سرشو برده تو صورت نیکی نگاش کرده بعد دیده نغمه جون اونجا وایساده  داره بهش لبخند میزنه یهو بی مقدمه خوابالو خوابالو گفته : صبحتون به خیر خاله!!

نغمه میگفت خنده ام گرفت گفتم صبح شما هم به خیر خوب خوابیدی؟!



آیدا و جام جهانی فوتبال

خب به سلامتی فوتبال هم با همه سر و صدای ووزلاییش تمام شد 

آیدا که در ابتدا طرفدار تیم مکزیک بود با باخت این تیم فقط و فقط به خاطر رنگ لباس تیم اسپانیا که زرد بود و رنگ لباس ورزشی آیدا بود طرفدار اسپانیا شد و فیفا مِ هی کو !! ( VIVA MEXICO) تبدیل شد به GO SPAIN GO

توی همین گیر و دار فوتبال جام جهانی کمپ تابستانی آیدا هم شروع شد  و یک هفته برای تمرین فوتبال به زمین چمن یک مجتمع ورزشی نزدیک منزل میرفتند و از 8 صبح تا 4 عصر اونجا بودند با دوستان و علاوه بر فوتبال آب بازی و شنا و خوردن و نقاشی کردن و خلاصه همه چیز که در یک کمپ تابستانی قابل تصویر و تصور است همراه بود.

شب اول از شدت هیجان که قرار بود فرداش بره کمپ خوابش نمیبرد انقدر ذوق داشت که برای اولین بار میخواد این تجربه رو داشته باشه که بی حد !

ساعت 8 شد 9 شد 10 دیگه بالش پتو رو آورد وسط هال که بخوابه !! ذوق زده 

ساعت 11  پاشد گریه که من اصلا نمیرم کمپ نمیخوام ازت دور بشم تنها بمونم ! گفتم من باهات میام فردا میشینم اونجا هستم ببین اگر دوست نداشتی باهم برمیگردیم که وقتی رفتیم و من یک کم بیشتر از بقیه والدین موندم خودش به من گفت برو دیگه مامان من دیگه خوبم ! با این همه بازم شماره تلفن رو گذاشتم پیش مربی کمپ گفتم چیزی شد دلتنگی کرد زنگ بزنید که زنگ نزدن و شاد و خرم بودن....

آیدا و نیکا 2

 

آیدا: نیکا نیکا برو گم شو من بیام پیدات کنم!!!!

 

( در بازی قایم موشک )

آیدا و نیکا

 امروز :

نیکا به آیدا میگه بگذار غذامون هضم بشه بعدا تخم مرغ شانسی میخوریم

آیدا میگه غذامون چی بشه ؟

نیکا با جدیت میگه: هضم !  بشه

آیدا هم با جدیت نگاهش میکنه !! نیکا به من میگه پونه جون هضم چی میشه؟ میگم دایجست!!

آیدا از اونور ولو میشه رو مبل میگه :آهان !

آیدا و ابهامات زبان فارسی

 

محمد دوست خانوادگی ما علاقه زیادی به بچه ها داره

راه و رسمش رو هم بلده که چطوری بشینه پیششون بازی کنه !

اونروز هم نشسته بود پیش آیدا که داشت با DS بازی میکرد یک کم نگاه کرد آیدا براش توضیح داد بازی چطوریه یک مدتی سرشون گرم بود تا اینکه آیدا خسته شد از بازی و محمد هم که دعوت به تخته بازی کردن شد و رفت نشست تخته بازی کنه آیدا هم رفت پیش تخته بازان!!! و بازی تخته نرد رو تو DS ش آورد به محمد نشون داد گفت من اینو دارم ولی chess  یا همون شطرنج رو بهتر بازی میکنم.

گذشت و باتریDS آیدا داشت تموم میشد که زد به برق که شارژ بشه بعد محمد  بازی رو برداشت و شروع کرد شطرنج بازی کردن ...

به آیدا گفتم دیدی محمد داره با DS ات شطرنج بازی میکنه؟ داره میبره ها !!

حس کردم که یک جوری شد رفت اطراف محمد یک کم گشت و بعد اومد به من گفت واقعا داره میبره؟ گفتم آره ندیدی همه مهره های حریفش بیرون بود دیگه داره کم کم می بره !

باز نگاه نگرانشو به من دوخت که می بره برای واقعی؟!

میبره خونشون؟؟

گفتم نه! ای وای منظورم اینه که می بره یعنی برنده میشه یعنی winner میشه!!!

 

تولدانه

 

کیک درست کردیم کیک سیب و دارچین !

تولد وبلاگ آیدا هم هست ۴ ساله شد اینجا....