آیدا و تجربه sleep over
انقدر هم از صبحش که قرار بود بره اونجا ذوق زده بود که بیا و ببین
کلی برای خودش لیست نوشت زد به در یخچال جوری که برای اینا باید یک وانت میگرفتیم
ناز و میگا و یونیک هورن ! کیسه خواب بادی ( با تلمبه اش)
پتو و بالش پرنسس ها !!
لباس خواب شلوار خواب ! لیوان شیر عسل !
(مامان شیر هم بده اگه نداشتن چی؟ مامان عسل هم بگذار اگر نداشتن چی؟)
.....
شب هم همه باهم جا انداختن پایین و خوابیدن بعد از کلی حرف و خنده
صبح نغمه جون رفته بود بالاسرشون میگفت آیدا از خواب پاشد یک کم اطرافشو نگاه کرد تا متوجه بشه کجاست و جریان چیه بعد سرشو برده تو صورت نیکی نگاش کرده بعد دیده نغمه جون اونجا وایساده داره بهش لبخند میزنه یهو بی مقدمه خوابالو خوابالو گفته : صبحتون به خیر خاله!!
نغمه میگفت خنده ام گرفت گفتم صبح شما هم به خیر خوب خوابیدی؟!
شاملو چنین میگوید: