آیدا و چادر زدن در طبیعت

یکی از برنامه‌هایی که به درخواست آیدا در  تابستون انجام دادیم  کمپ رفتن بود.

 که چادر بزنیم و شب توی طبیعت بمونیم خب از اونجا که خیلی وقت بود کمپ نرفته بودیم و از آخرین خاطره کمپ آیدا چهار سال می‌گذشت خیلی هیجان زده بود و بهش خوش گذشت، اول که رفتیم پارک آبی و چندین ساعت از این سرسره‌ها سوار شدند و حسابی توی هوای گرم آب‌بازی کردند ، توی یکی از این سرسره آبی‌ها هم تویوب از زیرش دررفت و به کف سرسره خورد که پشتش و کتفش خراشیده شده بود ولی انقدر سرگرم بازی بود که یک کم اعتراض کرد بعد دوباره رفت بازی.

دیگه ساعت شش بعدازظهر پارک آبی تعطیل شد و ما رفتیم کمپ که چادرها رو برپا کنیم فهمیدیم که کمپ سایت استخر داره بعد دوباره بچه‌ها پریدند توی آب و تا یکی دو ساعت اونجا بودند وقتی داشتیم بساط شام رو تهیه می‌دیدیم ، متوجه شدیم که دوتا سایت آن‌طرف‌تر از ما دارند ستونهای بادی علم می‌کنند و ما نفهمیدیم که برنامه‌شون چیه تا نیم ساعت بعد که بچه‌ها از استخر اومدند و گفتند که اونجا فیلم گذاشتند بله در طبیعت سینمای خانگی هم داشتیم. (عکس تزیینی است) بچه‌ها هم اجازه گرفتند و یکی یکی صندلیهایشان را کشان کشان بردند که فیلم ببینند و دیدیم که در عرض  چند دقیقه چه جمعیتی جمع شد و نتیجه اینکه کماکان مدرنیته بر سنت غالب است.

آیدا و مونا برای اینکه توی چادر بخوابند خیلی خوشحال بودند ولی این آب بازی طولانی مدت آیدا رو دچار دل درد کرده بود و احساس می‌کرد نمی‌تواند بخوابد برای همین کنار آتش نشست و یک تکه مارشملو (شبیه پشمک فشرده) را داخل  سیخ چوبی زد و داخل آتش گذاشت تا گرم شود و بعد به سرعت خسته شدند و خوابشان برد.

آیدا و حوادث طبیعی

چند روز هست که به دلیل وقوع حادثه دلخراش زلزله رو به راه نیستیم، برای آیدا گفتم که زلزله اومده و خیلی به فکر فرو رفت از من دائم سوالاتی پرسید که آیا زلزله کشنده است؟! گفتم زلزله کشنده نیست ولی ساختمانهایی که ایمن نباشند باعث ریزش آوار می‌شود و مردم جان خودشون رو از دست می‌دهند ، گفت که در مدرسه دوره دیده‌اند که به هنگام لرزش زمین باید کجا پناه بگیرند، رفتم سرچ کردم این سایت آموزش ابتدایی و خیلی خوبی داده  برای سن آیدا شاید هنوز یک کم سخت باشه ولی مثالهای جالبی زده . این حسی که کاش بودیم و کمک می‌کردیم باهامون هست آیدا امروز پولی که برای این دوهفته قرار بود بگیره رو به من داد که به حساب دوستمون بریزم اونها از این طرف پول را حواله می‌کنند هر شب و فامیلهاشون توی تبریز غذا پتو  چادر پوشک و آب و سایر مواد لازم رو خریداری کرد و ماشین کرایه می‌کنند و به روستاهای آسیب‌دیده می‌فرستند ، همینجا از اون عزیزانی که از کانادا یا استرالیا و کلا خارج از ایران با این صفحه همراه هستند میخواهم که در صورت تمایل با من تماس بگیرند تا شماره حساب یا حساب Paypal این دوستمون رو بهشون بدم.

آیدا کلا با مسایل چریتی و خیرخواهانه خیلی آشناست و دوست داره که توی کارهای خیر شرکت کنه دو سه هفته هم هست که ایشون برای ما از روی دستور کاپ کیک (کیک لیوانی- کیک یزدی) برامون کیک درست می‌کنه و من فقط مسئولیت مرحله داخل فر گذاشتن و از فر درآوردن رو دارم. امروز هم پیشنهاد می‌داد که کاپ کیک درست کنیم پولشو بدیم به زلزله‌زده ‌ها ، توی مدرسه برای هائیتی اگر اشتباه نکنم اینکارو کرده بودند و دونات درست کرده بودند.

اینه که سفارشات کاپ کیک (عکس در ذیل موجود است) هم پذیرفته می‌شود درراستای کمک به هموطنان عزیزمان



آیدا کمپ تابستانی می‌رود

روز اول که هوا بارانی بوده نشسته بودند با ورق بازی ، مافیا بازی کرده بودند ، برایم گفت که جوکر به هرکی افتاده مافیا شده ؛ کویین دکتر بوده و سرباز پلیس و عددها مردم عادی...

انقدر بازی جذاب بوده برایشان که هر روز صح با مربی‌ها به توافق می‌رسیدند که یکبار مافیا بازی کنند بعد بروند بیرون و بقیه برنامه‌ها ، مربی‌ها دختر پسرهای جوانی هستند که اکثرا سالهای آخر دبیرستان یا کالج را می‌گذرانند .

بعد از بازیهای بیرون و آب بازی و استخر یک تیم خسته از بچه‌های هفت تا نُه ساله روی نیمکت‌ها می‌نشینند و بازی مردِ آویخته را اجرا می‌کنند ، حدس زدن حروف یک کلمه یا یک اسم ، آخر کمپ یک هفته‌ای آیدا تقدیر نامه‌ای دریافت کرد مبنی براین که تلاش شما را در یافتن مافیا و حدس زدن سخت‌ترین کلمات بازی مردِآویخته تحسین می‌کنیم .

یک‌بار توی کیندرگاردن که بود انقدر تند تند کلمه رو حدس می‌زد که معلمشون آورده بودتش پای تخته گفته بود تو برنامه رو اجرا کن که به بقیه هم شانس بازی و برنده شدن داده بشه.


ادامه نوشته