نوبهارانه
این اولین پست سال ۱۳۸۹ است.
سال نو همه شما مبارک باشه.
آیدا روز جمعه ۲۹ اسفند تخم مرغ های پخته رو رنگ کرد با این دستگاه جالبی که اختراع کردند و تخم مرغ رو بین دو تا فنر نگه میداره و میشه بدون رنگی شدن دست، تخم مرغ ها رو رنگ کرد.

درباره نوروز و عید ایرانی کلی با هم صحبت کردیم و در نهایت سفره هفت سین رو به کمک همدیگر چیدیم و از اونجا که دیگه آیدا خیلی فارسی خوب یاد گرفته اسم همه موارد سفره هفت سین رو بلد بود بنویسه. روی سمنو (دست پخت بابا) چند تا دونه خلال پسته ریخته بودیم برای تزیین میگه این هم "س" داره خوبه باشه... ببین پ "س" ته ! ...
برای آیدا که عاشق داستان هستش قصه عمو نوروز و ننه سرما رو تعریف کردم و در نهایت ازم خواست که عمو نوروز رو ببینه ! خوشبختانه شب یک جشن ایرانیان دعوت بودیم که عمو نوروز هم حضور داشت و یک میز هفت سین با شکوه و جلال هم بود که باعث شد آیدا بیشتر از قبل کنار سنت ها مکث داشته باشه.

(آیدا در حال عیدی گرفتن از عمو نوروز
که به سنت ما ایرانی ها عیدیشون پول بود و یکی ۵ دلار به بچه ها عیدی دادند با یک بسته نخود کشمش)
این جشن با قرعه کشی همراه بود و باز هم آیدا بهم ثابت کرد که چقدر بزرگ و اجتماعی شده وقتی ازش خواستن پای بلند گو اسمش رو بگه و بگه کلاس چندم هست خیلی قوی و محکم گفت اسمم آیدا و کلاس اول و دوم نیستم (بچه ام نمیدونست باید بگه کیندرگاردن)
بعد هم از سبد آرا چند تا برگه رو انتخاب میکرد و جالبه که دومین برنده من بودم!!
بوسیدمش و جایزه خودم رو برداشتم.
شاملو چنین میگوید: