این چندسال که آیدا مهد و مدرسه می‌ره همیشه فکر می‌کردم که چقدر خوب بود که ما مانتو مقنعه مدرسه داشتیم تکلیفمون روشن بود یک هفته لباس رو بپوش پنج‌شنبه بشور جمعه اتو کن دوباره همون، تا سال بعد.

اینو نوشتم که بگم از چی بپوشم چی بپوشم یک‌کم (فقط یک‌کم) راحت شدیم، چون امسال گفتم دیگه تمام! این لباسهات از دوشنبه تا جمعه این با این این با این این با این، آویزون کردیم تو کمد دیگه صبح معلومه چی بپوشه مگر اینکه هوا ناگهانی خیلی سرد یا خیلی گرم باشه !! ( این هوای ونکوور هم مارو کُشته به قول خودشون باید لایه لایه لباس پوشید که بشه وقتی گرم شد از لایه‌ها کم کرد یا وقتی سرد شد به لایه‌ها اضافه کرد)

تا اینکه امروز فهمیدم که نه‌تنها لباس مشکل ما در صبح روز مدرسه است بلکه حتی کفش بله! خانوم و آقایی که شما باشید حتی جوراب می‌تونه یک ربع از وقت شریف شمارو یک‌لنگه پا دم در ایستاده کلید به دست بگیره، نهایتا هم البته این من در مقام راننده سرویس مدارس هستم که باید گاز بدم ویراژ بدم که به موقع برسیم و آیدا برگه تاخیر نگیره.

بله امروز فهمیدیم که همه کفش‌هایی که ما اینهمه مدت می‌پوشیدم تنگ است گشاد است جورابمون نخ دارد،کفشمون بند داره شل است، سفت است، کفش کتونی نو که برای مدرسه گرفته بودم خوب نیست درحالیکه همون روز اول از آیدا پرسیدم که دوست داری ؟جواب من رو از همه لحاظ بده! رنگ مدل تنگی گشادی و کلا هر مورد خاصی که به ذهنت می‌رسه بگو چون من هنوز قبض خرید این کفش دستم هست می‌تونیم عوضش کنیم اگر دوست نداری، پوشید و قِر داد و گفت نه! عالیه همین‌رو می‌خوام! فیتِ فیت!

امروز در حالیکه اشکهایش چونان ابر خزان!! جاری بود(ابر بهار اقلا بارشش بند میاد)، ازش سوال کردم که ما باهم حرف نزدیم روزی که من این کفش رو خریدم یادته؟! بدین صورت یک روز اعصاب خوردی سر صبحی دیگر آغاز شد با ما باشید تا پایان سال تحصیلی.