آیدا و بازیDS
یعنی یادش نمیاد که آخرین بار کجا دیدتش یادش نمیاد کجا گذاشته یادش نمیاد چی کار میکرده
چند روز پیش ازش خواستم اتاقش رو خوب بگرده ببینه تو کمدی کشویی زیر تخت جایی شاید باشه
رفت و انگار کنید شما از یک تا ده شمرده باشید اومد بیرون که" من همه های ! جاها رو گشتم نیست که نیست ..."
گفتم تو اون جعبه سبزه جعبه زرده باز رفته و اومده نه نبود !
طبقه های کمدت تو کشو ها !! رفته اومده که نیست ...
توجه دارین که دور اول اصلا اینجاها رو نگاه هم نکرده بودند.
بعد بهش میگم که من اگر بازیت رو پیدا کنم یک هفته بهت نمیدمش که حواست رو جمع کنی وسایلت رو مواظب باشی ولی اگر خودت پیداش کردی دیگه نوش جانت...
یک کم گذشته بدون اینکه اصلا از نبود وسیله ای که اینهمه براش خودشو کشت که بگیریم ناراحت باشه خیلی خونسرد اومده که مامان گفتی بعد از یک هفته میدی بهم دیگه نه !!!
داشت بخار از تو گوشم در میامد که یعنی من باید برم بگردم پیداش کنم یعنی حاضری یک هفته نداشته باشیش ولی زحمت گشتن رو به خودت هموار نکنی ! یعنی آخرش هم افتاد گردن من...
تو ذهنم نقشه داشتم که بگردم پیداش کنم بعد که دیدم داره تلاشش رو میکنه بگذارم یک جای دم دست که یعنی خودت پیداش کردی اینو که گفت دیگه به کل پشیمون شدم گفتم حقا که یک هفته تحریم بد معامله ای نیست.
شاملو چنین میگوید: