

این از کدوی امسالمون.
ترسیدید ؟! ها ها ها ها
نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.

اینم آیدا با معلم های کلاس پیانو در روز هالویین.
دخترم تینکر بل شده بود.tinker bell

پ.ن:
اینم کدوی سه سال پیش ! چه بزرگ شدی گلم
برای این روزهای خوب کودکی
برای همه دوست داشتن هایتان .
برای اینکه باشید و بمانید مهربان و همراه.
دستهایتان سایه سار امن و آرامش باشد برای هم .
و دلهایتان نزدیک ...

اول که قرار گذاشتیم که تولد خانوادگی داشته باشیم و کاپ کیک برای مهد ببره.
بعدش دختر کوچولوی دوم به دنیا اومد و چندین روز پشت سر هم منو نگه داشتن تو بیمارستان.
هرروز برنامه میریختم که امروز میرم خونه تهیه تدارک تولد میبینم که می دیدم دکتر ها میان میگن یک شب دیگه پیشمون بمون.
یعنی از روز اول عیش ما رو خراب کردند هی گفتن میتونی بری هی اومدن گفتن نه نمیتونی بری!
خلاصه ساعت ۲ عصر روز ۴ اکتبر مارو مرخص فرمودند و ما یک راست رفتیم قنادی و من با دو عدد مچ بند بیمارستان و زخم جای سرُم وایسادم به کیک سفارش دادن برای فردای مهد و یک کیک کوچک هم گرفتم برای تولدش .

اونقدر بچه ذوق کرد که حد و حساب نداشت. خلاصه تولد در سردرگمی های من و بچه نوزاد و مهمانان اندک برگزار شد.

از قبل هم برنامه ریزی کرده بودم و چیزهایی که دوست داشت و باهم بیرون میرفتیم میدید رومی گرفتم و قایم میکردم که خواهر کوچولوت برات هدیه آورده. یک سری رو بردم بیمارستان و هر کدوم رو باز میکرد میگفت از کجا میدونست من ویش لیستم چیهwish list؟
چیزی که خیلی ذوق زده اش کرد یک باربی نقاب دار بود که بیشتر منو یاد زورو میندازه !

Barbie and the Three Musketeers Friends Doll
فردای تولدش هم توی مهد و هم تو کیندرگاردن براشتولد گرفته بودند . و بهش کادو دادند.
کیک هم بردیم و با دوستان هم کلاسی جشن گرفتند.
قابل توجه مامان که میخواست برای آیدا گردبند دستبند انگشتر بگیرد.
البته این انگشتر ها رو گذاشته بودند تو کاپ کیک های مدرسه که هر کدام از بچه ها روی کیکش یکی از اینا داشت و با خودش برد خونه اینها هم زیاد اومد.
مهربانان مهرگان ! سلامت باشید و مهر افزون.
تولدتان مبارک.![]()
داشتم جارو برقی میکشیدم یک کم مبل رو کشیدم جلو که پشتش رو جارو بزنم.
همچین کج وسط اتاق گذاشته بودمش آیدا اومد کلی ذوق کرده همه کارشو ول کرد و عروسک ها رو آورد
گفت مثل کشتی شده منم کاپیتان هستم .
فوری هم یک دستمال کاغذی آورد روش با ماژیک خط کشید و علامت گذاشت که یعنی این الان نقشه گنج ما هستش .
به قول خودش treasure map کلی هم دستور داد به عروسک ها و هر کدوم مسئول یک کاری شدند و بدو بدو هم رفت کلاه لباس عروسش رو گذاشت سرش به جای کلاه کاپیتان... بیست بار هم به من گفت که این سوفا sofa رو back نکنی ها .
گفتم باشه انقدر سفارش نکن هر وقت کارت تموم شد خودت هلش بده میره عقب.
بعضی وقتا یک زمین فوتبال اسباب بازی دارن با یک چیزهایی سرگرم میشن که آدم تعجب میکنه.
کوچیکتر هم که بود رفته بود تو یکی از این کارتن های خالی بزرگ نمیدونم مال تلویزیون بود یا چی... کلی باهاش بازی کرد
کارتن طفلکی ماشین شد !صندلی شد! تلویزیون شد! جعبه عروسک شد ! کلاه شد ! یک چند مدتی سرش گرم بود باهاش.
آیدا یک دفترچه سیمی کوچک داره که قراره توش از هر چی دلش خواست بنویسه !

اولین چیزهایی که نوشته هم یک داستانه که فکر کنم به عنوان اولین داستان مکتوب باید ثیتش کنم.
داستان مصور هم هست . پایینش نقاشی کشیده.


اول داستان به سبک و سیاق آیدا اینجوری شروع میشه
یک روزی روزگاری یک زن فقیر پیری بود !
that day there was a poor old woman
هنوز هم بقیه داستان رو نساخته یعنی ننوشته فقط این زن یک آیینه داره که حرف میزنه و یک دوست صمیمی داره !
کیندرگاردن در مدارس کانادا در حکم پیش دبستانی است.
آیدا جون هم از اول این هفته بچه مدرسه ای شد و به کیندر گاردن رفت.

با کفش و کیف نو با هزار ذوق و شوق و آرزو و البته انتظار که دو هفته مدام پرسید چرا monday نمیشه! من برم مدرسه.
و تا وارد کلاس شد دوست صمیمی مهدش رو دید و اونم با ذوق اومد بغلش کرد و گفت آیداااااااااا !!! هم من هم مامان لیلیان و هم معلمشون خندیدیم
اون دست هم معلم آیداست که از لیلیان میخواد اجازه بده آیدا وسایلش رو ببره سر جای مخصوصش بگذاره.

تو این تابستون کتابخانه یک برنامه گذاشته بود که هر بچه ای بتواند ۵۰ روز ، روزی حداقل ۱۵ دقیقه کتاب بخواند و لیست کتابهاش رو ثبت کند مدال میگیرد.
آیدا هم تو این برنامه شرکت کرد و مدال گرفت!
مدالش هم به یک روبان سبز وصل بود که "موسبی " تکمیل بشه !!


بابا هم در یکی از اون اقدامات نغزش اینو جواب داد ،

من داشتم میخندیدم آیدا اومده میگه به چی میخندی؟ میگم بابا محمود خیلی کارش درسته !
میگه :ئه ! کارش چیه؟ ( من کماکان در حال خنده )
آیدا باز میگه : نه جدی کارش چی بوده؟
میگم: دبیر بوده ! معلم ! تیچر!
چشماش برق میزنه میگه راست میگی؟؟؟؟